بیست و ششم فروردین 1386
جشن های ایران باستان

سلام
سال نو رو به همه تبریک میگم و امیدوارم همه سال خوبی رو داشته باشیم.به مناسبت جشن نوروز گفتم این مطلب بنویسم تا بیشتر با جشن و شادی های ایرانیان قدیم آشنا بشیم ؛بطور کلی جشن های آنانرا میتوان بشرح زیر خلاصه کرد:
1*جشن نوروز
بطوریکه از نام این جشن بر می آید،زمان آغاز آن روز نو از نخستین ماه سال یعنی اول فروردین است و هرمزد نام دارد که نام پاک اهورا مزداست.جشن نوروز را به جمشید از پادشاهان دودمان پیشدادی نسبت می دهند.فروردین ماه متعلق به فروهر های پاکانست که برای دیدار کسان خود بزمین آمده پس از مدتی توقف بجای خویش باز می گردند.بهمین جهت ایرانیان چند روز پیش از آغاز جشن و عید به خانه تکانی و پاکیز ه کردن اثاثه می پرداختند تا فروهران در هنگام فرود آمدن به زمین ،آنها را پاک و خرم ببینند و با شادی و سرور به مکان خود باز گردند.در شب نوروز که فروهرهای در گذشتگان به زمین فرود می آیند،آتش روشن می کردند و بنام هفت امشاسپندان ،سفره های هفت سین ترتیب میدادند.
2*ششم فروردین
ششم فروردین روز تولد و بر گزیده شدن اشو زرتشت اسپیتمان پیامبر بزرگ ایرانیان باستان و از اهمیت و شکوه فراوان برخوردار است و اکنون هم زرتشتیان این روز را با همان عظمت و شکوه سابق جشن می گیرند.
3*جشن گاهنبار
از جشن های بزگ مزدیناست.
4*جشن تیرگان
جشن تیرگان یا آبریزان در تیر روز از تیر ماه انجام می گرفت.اکنون نیز زرتشتیان این روز را جشن گرفته با آب پاشیدن بیکدیگر شادی سر می دهند.در این روز ایرانیان بر تورانیان پیروز شدند.
5*جشن مهرگان
زمان این جشن ،روز مهر ایزد از مهر ماهست.در آنروز ایرانیان به رهبری کاوه آهنگر بر ضحاک ستمگر شوریده او را در بند کردند و فریدون پسر آبتین را که از خاندان جمشید بود بر تخت نشاندند.
6*جشن سده
بحساب قدیم، جشن سده در دهم بهمن ماه که آبان روز نام داشت بر گزار میشد.در این روز که پنجاه و پنج روز پیش از جشن نوروز قرار می گرفت،هوشنگ شاه آتش را بدست آورده بود و وجه تسمیه ی آن به سده آنست که با روز سدم از چهره ی دوم سال انطباق داشت.ایرانیان قدیم سال را به دو بخش تقسیم کرده و هر بخش را یک چهره می نامیدند؛ چهره نخست از اول فروردین تا آخر مهر که هفت ماه بود و آنرا تابستان می گفتند ،و چهره دوم از اول آبان تا آخر اسفند یعنی مدت پنجماه که آنرا زمستان می خواندند.در این روز آتش افروخته بر گرد آن دور میزدند و سرود می خواندند و شادی می کردند.نظر به اینکه در گذشته ماهها عموما سی روز بود،جشن سده در دهم بهمن ماه واقع می شد.ولی اکنون که روز های کبیسه ی آخر سال را حذف کرده و شش روز به شش ماه اول سال افزوده اند ، این جشن در چهارم بهمن ماه قرار می گیرد که آنرا مهر روز می نامند.
7*جشن ماهها
ایرانیان باستان هر روزی از ماه را که نامش همانند نام ماه بود جشن می گرفتند؛مانند فروردین یا روز فروردینگان در فروردین ماه ،اردیبهشت روز یااردیبهشتگان و خرداد روز یا خردادگان در ماه خرداد.
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 23:40 توسط : امید
بیست و ششم فروردین 1386
شریفترین دلها دلی است که اندیشه آزار کسان در آن نباشد.
پیامبر ایرانی من (اشوزرتشت)
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 23:38 توسط : امید
بیست و ششم فروردین 1386
راستی میدونی

*هميشه درباره كسي كه عاشقش هستيم دوبار خود را فريب مي دهيم :بار اول درباره محاسن او و بار دوم درباره معايبش.
*تنها جنايتي كه مي توانيم درحق زندگي خود بكنيم خودكشي نيست تعمد در بيهوده سپري كردن آن است.
*زيبايي امريست تحمل ناپذير.سرانجام محتوم كشش به سوي زيبايي ،ياس و نااميدي است.زيرا زيبايي در نفس خود امريست ابدي كه ما بيهوده مي كوشيم آن را در قفس زمان محدود خويش محبوس كنيم.
*سياست ،پيشه كساني است كه نه در ذهن خويش آرماني دارند نه در درونشان فضيلتي.
*پيش رويم گام مزن ميل تعقيبت را ندارم.پشت سرم گام مزن طاقت رهبريت را ندارم.كنارم باش همچو يك دوست.
*شادي چيزي نيست جز هماهنگي ساده انسان با زندگي كه محكوم به سپري كردن آن است.
*براي اطمينان از دوام اعتقاد مردم به حكومت، استفاده از نيروي پليس به اندازه اعتماد به ايمان قلبي مردم لازم و ضروري است.
*ما تنها زماني به خدا رو مي كنيم كه بخواهيم از غير ممكن ،ممكن بسازيم.
*پوچي از تقابل نياز انسان به سوال با سكوت غير عقلاني جهان در پاسخ به سوال متولد مي شود.
*منتظر روز رستاخيز نباشيد چون چيزي است كه هر روز در اطرافتان رخ مي دهد.
*هر چيزي كه دليلي لازم براي زندگي باشد مي تواند دليل كافي براي مرگ هم باشد.
*تنها كساني كه به زندگي عشق مي ورزند ممكن است از ادامه آن نااميد و دلسرد شوند.
*گاهي دوست داريم چشمان خويش را بسته و به دروغ گوش كنيم تا به حقيقت زيراحقيقت مانند نور خورشيد آزار مي دهد و دروغ مانند لالايي شيرين به ما آرامش مي دهد.
*نمي خواهم يك نابغه باشم براي انسان بودن به اندازه كافي مشكل دارم.
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 23:37 توسط : امید
بیست و ششم فروردین 1386
اين شعر کانديداي شعر برگزيده سال 2005 شده. توسط يک بچه آفريقايي نوشته شده و استدلال شگفت انگيزي داره : وقتي به دنيا ميام، سياهم، وقتي بزرگ ميشم، سياهم، وقتي ميرم زير آفتاب، سياهم، وقتي مي ترسم، سياهم، وقتي مريض ميشم، سياهم، وقتي مي ميرم، هنوزم سياهم... و تو، آدم سفيد، وقتي به دنيا مياي، صورتي اي، وقتي بزرگ ميشي، سفيدي، وقتي ميري زير آفتاب، قرمزي، وقتي سردت ميشه، آبي اي، وقتي مي ترسي، زردي، وقتي مريض ميشي، سبزي، و وقتي مي ميري، خاکی؛حالا بگو کدومون رنگین پوستیم.

ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 23:36 توسط : امید
بیست و ششم فروردین 1386
زیر خاکستر ذهنم
هر پیکر انسانی برای آنکه بایستد لازمست که بر دو پای خود تکیه بزند،اگر هویت ایرانی را مانند یک پیکر انسانی فرض کنیم ،یک پای آن تمدن و فرهنگ درخشان ایران باستان تا کنون است و یک پای آن اسلام است که اعراب بادیه نشین و بیابان گرد بعد از هجوم خود آن را به ایران آوردند بدون آنکه خود بدانند چه دین جاودانه و بزرگی را آورده اند چرا که هنوز غرق در تعصبیت جاهلیت خود بودند.
و با اینکه مسلمان شده بودند ولی عرب را از عجم بالاتر میدانستند.ولی ایرانیان فهیم آن را با جان دل پذیرفتند و در گسترش و اعتلای آن خدمات شایانی کردند و می کنند.متاسفانه در دو قرن اخیر که امپراطوری ایران از هم گسیخته و به دلیل سلسله های نا لایق از مجد و شوکت ایران کاسته شده است ،برای برگرداندن آن عظمت گاهی بر باستان گرایی صرف می پردازند و گاهی بر اسلام گرایی صرف،در صورتیکه یک پیکر برای آنکه بایستد باید یر هر دو پای خود استوار باشد ،یعنی هم هویت ایرانی و هم اسلامی و نادیده گرفتن هر یک از آن دو ستمی است بزرگ بر ملتی بزرگتر.لذا در سال های اخیر متاسفانه بیشتر بر وجه اسلامی بودن ملت ایران تکیه شده،بر آن شدم تا من و شما با گوشه از فرهنگ و تمدن ایران زمین آشنا شویم باشد که ; ملت کهنسال و آریایی نژاد ایران در مورد اصل و نسب و فرهنگ و تمدن خویش به آگاهی بالنسبه بیشتری دست یابد و به قدر و ارزش و اهمیت و اعتبار تاریخی خود وقوف و احاطه بیش از پیش پیدا کند.
کاشکی هستی زبانی داشتی تا ز هستان پرده برداشتی
در آن دوران که یونان،مصر،روم،بابل،آشور و سایر کشور ها و سرزمین های متمدن جهان به خدایان و اجسام و اصنامی چون بعل،مردوک،میترا،لات،منات،هبل و عزی روی می آوردند،نیاکان فرزانه ما یکتا پرست و خداشناس بودند،تشنگان دانش و شناخت را از آبشخور خرد و اندیشه والای خویش سیراب می ساختند،در همه شئون زندگی به سه اصل معروف انسانی پندار نیک،گفتار نیک و کردار نیک معتقدانه عمل می کردند و ادبیات ،دین و فرهنگ درخشان این مرز و بوم ،مردم کشور های متمدن آنروز را بسوی راستی،درستی،دانش،خرد اعتقاد و ایمان سوق می داد.کتاب اوستای ایرانی بوسیله یونانیان به آن کشور برده می شد و از برکت مطالب مندرج در آن ،افلاطونها و ارسطاطا لیس ها پدیدارمی گشتند.
و اما در زمینه اکتشافات و صنایع:پیدایش آتش و استفاده از آن در پختن غذا ،کشف نخستین فلز ،بهر بهرداری از چهار آخشیج ، پارچه بافی ،ساخت ابزار و ادوات جنگی و استفاده از پوست گاو وآهو برای نوشتن از جمله مواردیست که اولین بار توسط ایرانیان اندیشمند و تیز هوش به منصه ظهور رسی و به مرحله اجرا در آمد.
کمترین سودی کا از این معرفت بر سوابق تاریخی و شناخت خصوصیات و ویژگی های ایران کهن حاصل می شود اینست که فرزندان این آب و خاک قدر خویش را بیشتر خواهند شناخت و برغم تازه بدوران رسیده هایی که آنها را به جهالت وتوحش و فقدان اصالت تمدن و فرهنگ محکوم می کنندو یا تاریخ نخوانده هایی که پا بر سوابق درخشان این ملت کوبیده بر سر آنند که زبان و فرهنگ بیگانگان را واجد ارزش اساسی جلوه داده آنرا بر ایشان تحمیل کنند،با آمیزه ای از غرور و سرافرازی ودرایت مآل اندیشی ،بر فرهنگ غنی خویش تکیه خواهند کرد و با تلاش و کوشش روز افزون ،بر غنا و شکوه آن خواهند افزود.
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 23:35 توسط : امید
بیست و ششم فروردین 1386
اولین منشور حقوق بشر
کوروش کبیر،پادشاه شوکتمند و مقتدر ایران قدیم ،هنگامیکه بابل را فتح کرد ،همه ی خزاین غارت شده بنی اسراییل را به معبد بیت المقدس باز گردانید و یهودیان را از اسارت و پریشانی رهای بخشید و حتی فرمان داد که معبد ویران شده آنها تعمیر گردد و در آنجا بر استوانه گلینی که اصل آن در موزه انگلستان و مشابهش در موزه ایران باستان موجود است اولین منشور حقوق بشر جهان را چنین می نویسد:
"منم کورش،شاه شاهان،شاه بزرگ،شاه نیرومند،شاه بابل،شاهسومر و اکد،شاه چهار کشور،پسر کمبوجیه شاه بزرگ ،از شاخه سلطنت ابدی که سلسله اش مورد مهر ایزدان و حکومتش به دلها نزدیک است.هنگامیکه بی جنگ وجدل بابل را فتح کردم ،همه مردم قدوم مرا با شادمانی پذیرفتند.در کاخ شاهان بابل بر سریر سلطنت نشستم.مردوک(خدای بابلیان)دلهای مردم نجیب بابل را متوجه خود کرد،زیرا من او را محترم و گرامی داشتم.لشکر بزرگ من به آرامی وارد بابل شد.نگذاشتم صدمه و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید.وضع داخلی بابل و مکانهای مقدس آن قلب مر تکان داد.فرمان دادم که همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و بی دینان آنانرا نیازارند.فرمان دادم که هیچک یک از خانه های مردم خراب نشود و هستی اهلی را از آنها نگیرند.خدای بزرگ از من خرسند شد و به من که کورش هستم ،و به تمام لشکریان ،از راه عنایت برکتهای خود را فرو فرستاد.پادشاهانی که در همه کشورهای عالم در کاخهای خود نشسته اند ،از دریای بالا تا دریای پایین-و پادشاهان غرب-همه خراج سنگین آوردند و در بابل بر پاهای من بوسه زدند.فرمان دادم که از بابل تا آتشور و اکد و همه سرزمین های آنسوس دجله که در روزگاران کهن بنا شده است،معابدی را که بسته بود بگشایند.اهالی این سرزمین را گرد آوردم و برای آنها جای زندگیشان ویران شده بود ، از نو ساختم .خدایان سومر و اکد را بدون آسیب به کاخ های آنها که شادی دل نام دارد بر گردانیدم و صلح و آرامش را به همه عطا کردم."
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 23:33 توسط : امید