تبليغاتX
بنام حضرت دوست که هر چه داریم از اوست آلاچیق عشق
آلاچیق عشق
سیزدهم اردیبهشت 1386
عشق و دیوانگی

.می خوام براتون یه داستان بگم .

عشق و دیوانگی

درزمانهای بسیار قدیم ،وقتی هنوز پای بشری به زمین نرسیده بود،فضیلتها و تباهی ها دور هم جمع شدند.خسته تروکسل تر از همیشه،ناگهان ذکاوت ایستاد و گفت:بیایید یک بازی کنیم.مثلا قایم باشک.همه از این پشنهاد شاد شدند.ناگهان دیوانگی فریاد زد:من چشم می گذارم.از انجا که هیچ کس نمیخواست به دنبال دیوانگی بگردد،همه قبول کردند او چشم بگذارد.دیوانگی جلوی درختی رفت و چشمهایش را بست و شروع کرد به شمردن،یک،دو،سه ....همه رفتند تا جایی پنهان شوند.

لطافت،خود را به شاخ ماه اویزان کرد. اصالت،میان ابرها رفت.

خیانت،داخل انبوهی از زباله پنهان شد.

هوس،به مرکز زمین رفت.

دروغ گفت:زیر سنگ میروم،امابه ته دریا رفت.

طمع داخل کیسه ای که خودش دوخته بود مخفی شد.

دیوانگی مشغول شمردن بود،هفتادونه.هشتاد،هشتادویک...

همه پنهان شده بودند به جز عشق که همواره مردد بود و نمیتوانست تصمیم بگیرد

وجای تعجب هم نیست چون همه میدانیم،پنهان کردن عشق ،کار اسانی نیست.

در همین حال که دیوانگی به پایان شمارش میرسید،عشق پرید و در بین یک بوته گل رز پنهان شد.دیوانگی فریاد زد:دارم می ایم!

اولین کسی را که پیدا کرد،تنبلی بود.زیرا تنبلی،تنبلیش امده بود جایی پنهان شود.سپس لطافت را یافت که به شاخ ماه اویزان بود.و...دروغ ته دریاچه و یکی یکی همه را پیدا کرد،به جز عشق.او از یافتن عشق نا امید شده بود.

حسادت در گوشهای او زمزمه کرد:تو فقط باید عشق را پیدا کنی و او پشت بوته ی گل رز است.

دیوانگی شاخه چنگک مانندی را از درختی کند و با شدت و هیجان زیاد ان را در بوته گل رز فرو برد.دوباره ودوباره تا با صدای ناله ای متوقف شد.

عشق از پشت بوته بیرون امد.با دستهایش،صورت خود را پوشانده بود و از میان انگشتانش،قطرات خون بیرون می زد.شاخه به چشمان عشق فرو رفته بودواو نمیتوانست جایی را ببیند.او کور شده بود.

دیوانگی گفت:من چه کردم؟!چگونه میتوانم تو را درمان کنم؟عشق پاسخ داد:تو نمی توانی مرا درمان کنی.اگر می خواهی کاری بکنی،راهنمای من شو.

و اینگونه شد که عشق کور است و دیوانگی همواره در کنار اوست


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 23:24 توسط : امید
سیزدهم اردیبهشت 1386
شیطان

یا شیطان وجود دارد؟ آیا خدا شیطان را خلق کرد؟!


استاد دانشگاه با این سوال‌ها شاگردانش را به چالشی ذهنی کشاند...


آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟


شاگردی با قاطعیت پاسخ داد: "بله او خلق کرد


استاد پرسید: "آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟


شاگرد پاسخ داد: "بله, آقا


استاد گفت: "اگر خدا همه چیز را کرد پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمایانگر ماست خدا نیز شیطان است.


شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد. استاد با رضایت ا ز خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه‌ای بیش نیست.


شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: "استاد میتوانم از شما سوالی بیرسم؟


استاد پاسخ داد: "البته


شاگرد ایستاد و پرسید: "استاد, سرما


استاد پاسخ داد: "این چه سوالی است البته که وجود دارد. آیا تا کنون حسش نکرده‌ای؟


شاگردان به سوال مرد جوان خندیدند


مرد جوان گفت: "در واقع آقا سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک چیزی که ما از آن به سرما یاد می‌کنیم در حقیقت گرماست. هر موجود یا شی را میتوان مطالقه و آزمایش کرد وقتیکه انرژی داشته باشد یا آنرا انتقال دهد. و گرما چیزی است که باعث می‌شود بدن یا هر شی انرژی را انتقال دهد یا آنرا دارا باشد. صفر مطلف(اف- ۴۶۰) نبود كامل گرماست. تمام مواد در اين درجه بدون حيات و بازده مي‌شوند. سرما وجود ندارد. اين كلمه را بشر براي اينكه از نبودن گرما توصيفي داشته باشد خلق كرد.


شاگرد ادامه داد: "استاد تاريكي وجود دارد؟


استاد پاسخ داد: "البته که وجود دارد


شاگرد گفت: "دوباره اشتباه كرديد آقا! تاريكي هم وجود ندارد. در حقيقت نبودن نور است. نور چيزي است كه ميتوان آنرا مطالعه و آزمايش كرد. اما تاريكي را نميتوان. در واقع با استفاده از قانون نيوتن ميتوان نور را به رنگهاي مختلف شكست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه كرد. اما شما نمي‌توانيد تاريكي را اندازه‌ بگيريد. يك پرتو بسيار كوچك نور دنيايي از تاريكي را مي‌شكند و آنرا روشن مي‌سازد. شما چطور مي‌توانيد تعيين كنيد كه يك فضاي به خصوص چه ميزان تاريكي دارد؟ تنها كاري كه مي‌كنيد اين است كه ميزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگيريد. درست است؟ تاريكي واژه‌اي است كه بشر براي توصيف زماني كه نور وجود ندارد بكار ببرد.

در آخر مرد جوان از استاد پرسید: "آقا, شیطان وجود دارد؟"


استاد زیاد مطمئن نبود. پاسخ داد: البته همانطور كه قبلا هم گفتم. ما او را هر روز مي‌بينيم. او هر روز در مثال‌هايي از رفتارهاي غيرانساني بشر به همنوع خود ديده مي‌شود. او در جنايتها و خشونت‌هاي بي‌شماري كه در سراسر دنيا اتفاق مي‌افتد وجود دارد. اينها نمايانگر هيچ چيزي به جز شيطان نيست.


و آن شاگرد پاسخ داد: " شیطان وجود ندارد آقا. يا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شيطان را به سادگي ميتوان نبود خدا دانست. درست مثل تاريكي و سرما. كلمه‌اي كه بشر خلق كرد تا توصيفي از نبود خدا داشته باشد. خدا شيطان را خلق نكرد. شيطان نتيجه آن چيزي است كه وقتي بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبيند. مثل سرما كه وقتي اثري از گرما نيست خود به خود مي‌آيد و تاريكي كه در نبود نور مي‌آيد.



نام آن مرد جوان: آلبرت انیشتن!!!

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 23:15 توسط : امید
پنجم اردیبهشت 1386
جوانی و هزار امید و آرزو

 

 

امروز رفته بودم پیش مادر بزرگم یه کاری داشت واسش انجام دادم بعدش یه جمله ی قشنگی گفت؛ "ایشالله خیر از جوونیت ببینی."پیش خودم گفتم مادر بزرگ کدوم جوونی،درست الان بیستو دو سه سالمونه می گن جوونیم ولی جوونی که همش استرسه ،همش فکر شهریه ترمی پانصد هزارتومان دانشگاه آزاد ،همش فکر میانترم و پایان ترم با این درس های اجق وجق پر

از  x ، y  آخرش هم شانس بیاری یه 10 ناپلئونی بگیری شد جوونی،حالا با هزار جون کندن مدرک رو بگیرم از 9 خان رستم هم رد بشم (با اجازه از رستم خان هفت و نه کنم چون من مهندسی برق میخونم اونم نه ترمه است )تازه داستان شروع می شه باید رفت خدمت مقدس سربازی تازه میشم آش خور مملکت اونم چند ماه اوو 24 ماه...

آخی جونم واستون بگه بعد از دو سال الافی (تازه اگه اضافه خدمت نخورم ) تازه میشم آواره خیابونا واسه کار..هی بگرد مگه پیدا میشه بی وجدان این میشه کار هر روزت(به هر حال از بی کاری که بهتره) خسته و خورد شب میای خونه تلویزیون رو روشن میکنی میزنی کانال 1 می بینی سریال داره نگاه می کنی تا مریم، علی رو میخواد ولی علی اونو نمیخواد، علی عاشق زهراست،زهرا هم که یه سر داره هزار سودا...میزنی کانال دو هم چنین ...تلویزیون شده پر از سریال های ایرونی که یا دختره پسره رو میخواد یا پسره دختره رو میخواد...

تازه یادت میاد که ای دل غافل یه موجود خوشکلی هست که بهش میگن زن ،باید بگیریشو نصف دینتو کامل کنی،اون موقعست که یه ندا از مغزم میاد میگه:امید آقا بابا بی خیال شو ،چه زنی چه کشکی چه دوغی،توی دانشگاه این همه هم کلاسی خوب و نجیب بود جرات نکردی به یکیشون بگم بابا منم آره،خاطر خوات شدم ،میشه زنم شی...؟!!(اگه می گفتم حتما فریاد میزد نه نمیشه...)اون موقع می گفتی شرایطشو ندارم حالا هم بعد از پنج شش سال باز هم شرایط مهیا نشده همون امید آسو پاسی که ... نفهمیدی جوونیت چه شد ...لپ کلام شرمنده جوانی شدیم با این زندگانی...

حالا نه نه خودت بگو کدوم جوونی...؟؟؟

اووس کریم منو تنها نذار...

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 23:30 توسط : امید
دوم اردیبهشت 1386
اوناییکه میخوان عاشق بشن یادشون باشه

 

یادمان باشد از امروز جفایی نکنیم

گرچه در خویش شکستیم صدایی نکنیم

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند

طلب عشق زهر بی سر پایی نکنیم

مهربانی صفت بارز عشاق خداست

یادمان باشد ازاین کار عبایی نکنیم


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 23:46 توسط : امید
دوم اردیبهشت 1386
فیلم سیصد

متاسفانه یا خوشبختانه اخیرا شاهد ساخت و اکران فیلم ضد ایرانی" 300" در هالیود توسط کمپانی برادران وارنرهستیم؛چرا میگویم متاسفانه از این جهت که هیچ ایرانی با غیرت این  را بر نمی تابد که تمدن با شکوه نیاکان وی را به سخره گیرند و ایرانیان را چناچه در این فیلم می بینیم انسان هایی زشت سیرت و زشت صورت با خوی وحشیانه گویی که بویی از فرهنگ نبرده اند جلوه دهند؛فکر می کنید علت چیست دوستان من؟ یاد این جمله معروف ناصر خسرو افتادم  که "از ماست که بر ماست"...

این نتیجه بی توجهی نسل جوان امروز ایرانست به فرهنگ خویش،آیا ما جوانان واقعا میتوانیم خود را فرزندان نیاکان خود بنامیم که قرن ها ایران را آقای دنیا کردند ولی افسوس حالا...واز این جهت عرض کردم خوشبختانه که ای کاش مسئولین و دولتمردان هم بیاد آرند که ایرانی هستند... بیایید ایرانی باشیم و ایرانی بمانیم.

  این مقدمه بهانه شد تا واقعیت تاریخی جنگ خشایار شا شهریار ایران زمین را با یونیان خدمتون عرض کنم :

خشایارشا

 هنگامیکه داریوش مقدمات نبرد با یونیان را فراهم می ساخت ، بروز یک مشکل و اختلاف خانوادگی سبب شد که وی پیش از عزیمت به یونان ،ولیعهد خود را بر گزیند.داریوش از همسر اول خود که دختر گبریاس بود سه پسر داشت که بزرگترین آنها  آرتوبازان(artobazan )و بروایتی دیگر آریامنه نامیده می شد.پس از رسیدن به تاج و تخت نیز آتوسا (atossa )دختر کوروش را به زنی گرفت و از او هم دارای چهار پسر شد که ارشد آنان خشایار شا(kashiarsha) نام داشت.با توجه به اینکه این دو پسر از دو مادر مختلف بوجود آمده بودند، بر سر جانشینی پدر بین آنها اختلاف در گرفت.آرتوبازان مدعی بود که چون بزرگترین پسر شاه است،ولیعهدی به او میرسد اما خشایارشا به این اعتبار که نوه کوروش آزادیبخش پارس است ، این مقام را حق مسلم خود می دانست.داوری در باره این اختلاف به یکی از اسپارتیان بنام دمارات وا گذار شد، و او چنین نظر داد :"خشایارشا علاوه بر انتساب به کوروش ،زمانی چشم به جهان گشود که پدرش متصدی مقام سلطنت بود.به همین دلیل ولایتعهدی حقا به او تعلق می گیرد."داریوش این استدلال را پذیرفت و او را به ولیعهدی برگزید.داریوش پس از تعیین جانشین خود در گذشت(486 پ.م)و خشایارشا که سی و پنج ساله بود،بر تخت نشست.

جنگ با یونان

دمارت پادشاه سابق اسپارت که در زمان داریوش به ایران پناهنده شده بود و اکنون از نزدیکان خشایارشا بشمار می رفت ،اظهار می داشت که شاه می تواند به آسانی پلوپونس را بگیرد و او رابسلطنت برساند و در این صورت وی دست نشانده ایران خواهد شد.ظاهرا خشایارشا در ابتدا تمایلی به نبرد با یونانیان نداشت و به شکست ماراتون اهمیت نمی داد ولی مردونیه داماد داریوش این شکست را مایه سرشکستگی ایرانیان می دانست وهم او خشایارشا را به جنگ وا داشت و فراریان یونانی که به دربار ایران پناهنده بودند نیز این آتش را دامن زدند.بسیج سپاه سه سال بطول انجامید و بالاخره در پاییز سال سوم دسته های گوناگون قوای ایران در ولایات کا پادوکیه گرد آمده رهسپار لیدیه شدند.

سپاهی که خشایارشا گرد آورد،بزرگترین نیروی نظامی بود که آنروز از لحاظ عظمت و تعداد افراد شرکت کننده سابقه نداشت.بنا به نوشته هرودت مورخ یونانی ،این سپاه از چهل و شش نوع مردمی که به نژادهای مختلف تعلق داشتند تشکیل میشد.پیشاپیش همه طوایف و گروهها ،پارسیان و مادها و پس از آن هیرکانیان و کاسی ها بودند که تیر و کمان داشتند.سپس نوبت به آسوریان می رسید که کلاهشان از مفرغ بود .باختریها،آریاها،پارتی ها به نیزه و زوبین مجهز بودند.هندیان با قبای پنبه ای ،حبشیان با بدنهای خال کوبیده و کمانهای دراز و تبرهاییکه بر نوک آنها سنگ قرار داشت... بر هر گروهی یک سرکرده پارسی فرمان میراند.فرماندهی کل سپاه بر عهده مردونیه بود،بیشتر سواران را پارسی ها و ماد ها تشکیل می دادند...نیروی دریایی تشکیل میشد از یکهزارو دویست ناو که فنیقیان و مصریان و یونانیان تابع ایران فراهم آورده بودند.بنابه روایت هرودت ترکیب قوای خشایارشا که در تاریخ به "سپاه بزرگ" معروفست بقرار زیر بود:

1-پیاده نظام :1/700/000نفر

2- سواره نظام:100/000تن

3- افراد نیروی دریایی :510/000  و جمع کل هر سه نیرو 2/310/000 نفر

باید دانست که هرودت بمنظور ایجاد شهرت برای یونانیان ،تعداد سپاهیان ایران را به چنین رقمی رسانده است که البته باور کردنی نمی رسد .اما مورخان دیکر شمار نیرو ها را به اضافه خدمتگزاران یک میلیون قید می کنند.

گذشتن از پل داردانل

در آنروز گار بغاز داردانل را هلسپونت(پل یونان)می نامیدند برای عبور از دریا ،میان آبیدوس (abydos)  و سس تس (sestos) دو پل با کشتی ساخته شد.همچنین در بخش شمالی کوه آتوس(athos)ترعه ای ایجاد گردید.از همین ترعه بود که در سال 1839 میلادی سیصد سکه دریک بدست آمد.بهنگام لشکر کشی داریوش ،بر روی تپه ای در نزدیکی آبیدوس تخت مرمرینی ساخته شده بود تا وی بتواند سپاه خود را در حال گذشتن از پل مزبور مشاهده کند.پادشاه ایران در این محل بمدت هفت روز شاهد عبور قوای خود بود. خشایارشا به هنگام برآمدن آفتاب اولین روز عبور لشکریان ،بتقلید از رومیان از جام زرینی باده نوشید و جام را به دریا افکند سپس گلوله ای از طلای ناب و یک قبضه شمشیر را نیز به آب انداخت .پس از انجام این تشریفات سپاه جاویدان از پل گذشت و دسته های دیگر نیز بدنبال آن روان شدند.سپاه پادشاه در دشت دریس کوس(doriscus) نیروهای خود را سان دید.

مردم اسپارت هفت هزار سپاهی را تحت فرماندهی لئونیداس (leonidas) به نگاهداری تنگه ترموپیل (Termopyle)بر گماشتند این تنگه که بین دریا و کوه واقع شده است در آن زمان بسیار تنگ و باریک بود و بعدا بر وسعت آن افزوده شد.خشایارشا چهار روز در برابر اسپارتیلن باقی ماند ،بی آنکه اقدام به حمله کند گویا چشم براه نیروی دریایی بود .بالاخره با رسیدن نیروی دریایی در روز چهارم جنگ در گرفت . اما ایرانیان در این جنگ ناکام ماندند و علت ناکامیشان این بو که اسپارتیان از لحاظ سلاح بر ایرانیان برتری داشتند . یکی از یونانیان ،خشایارشا را از وجود راهی آگاه کرد در پشت ناحیه کوهستانی آن سرزمین قرار داشت .

محافظان راه در برابر ایرانیان عقب نشینی کردند .چون ین خبر به مدافعان ترمو پیل رسید ،آنها نیزـ «به جز سیصد تن که به همراه لئونیداس باقیمانده و تمامی آنها بوسیله ایرانیان نابود شدند » ـ راه فرار را در پیش گرفتند.سپاه ایران از بیراه راهی آتن شد ،شهر مزبور را به تصرف در آورد ،معبد آتنه(athene) را با آتش سوزاند،و به این ترتیب عمل  یونانیان در سوزاندن سار تلافی شد.

بر گرفته از کتاب تاریخ ده هزر ساله ایران تالیف استاد عبدالعظیم رضایی

 

 

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 23:21 توسط : امید
یکم اردیبهشت 1386
جک تصویری

اینم یک جک تصویری با حال برای اوناییکه هم زبانشون خوبه و هم ریاضیشون

 

 

                                                            


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 23:59 توسط : امید

RSS

لینک به ما





Powered by WebGozar

اول نام بعد ایمیل خود را برای دریافت خبر نامه از کلاغ سیاه وارد کنید


IRTheme.Blogfa.Com