تبليغاتX
بنام حضرت دوست که هر چه داریم از اوست آلاچیق عشق
آلاچیق عشق
نهم فروردین 1387
مشتی حسن

شعر زیر را یکی از شاعر های خوب کشورمان که متاسفانه اسمشان را نمی دانم در یک جلسه با حضور آیت الله خامنه ای و  جمعی از دیگرشاعران قرائت کردند ؛به زبان طنز تصویر زیبایی از آدم های اطرافمان کشیدند.من فایل تصویری ای شعر خوانی را دیدم وتقریبا هر چی شاعر گفت نوشتم.من که بسیار لذت بردم امیدوارم شما هم همین طور.راستی اگر کسی نام این بنده خدا را می دونه  به منم بگه !

ای جماعت چطور حالتون

قربون اون فهم کمالاتتون

گردناتون پیش کسی خم نشه

از سر بنده سایتون کم نشه

راز و نیاز و بزرگیتون درست

حساب کتاب زندگیتون درست

باز یه هوا دلم گرفته امروز

جون شما دلم گرفته امروز

راست و حسینیش نمی دونم چرا

بین و بینیش نمی دونم چرا

فرقی دیگه نداره شهر و روستا

حال نمیدن مث قدیما روستا

شاهپرک ها به نیش مجهز شدن

غریب گزها هم آشنا گز شدن

شعرم اگر سست و شکسته بسته است

سرزنشم نکن دلم شکسته است

آدم دل شکسته بهش حرج نیست

شعر شکسته بسته بهش حرج نیست

تا که می افته دندونای شیری

روی سرت می شینه برف پیری

کمیسیون مرگ می شه تشکیل

درو میشن بزرگتر های فامیل

یه دفعه هم کلاسی ها پیر می شن

هم بازی ها پیر و زمین گیر می شن

رمق نمونده تا بریم صبح زود

پیاده تا امام زاده داوود

گذشت دوره ای که ما یکی بود

خدا و عشق آدما یکی بود

تو کوچه های غربی صناعت

عشقو گرفتن از شما جماعت

درسته دیگه تو شهر ما نیست

دلی که مث کاروانسرا نیست

یه چیزی می گم ایشاله دلخور نشین

قربون اون دل های ترک سرنشین

شهر بدون مرد شهر درده

قربون شکل ماه هر چی مرده

مردهای ده مرد های کاه و گندم

مردهای ده مرد های خان هشتم

مردهای پشت کوه مث خورشید

تو دلشون هزار جام جمشید

گیس و چپوق ها به پر شالشون

لشکر بچه ها به دنبالشون

بیل گلنگشون همیشه براق

قلیونشون براه و دماغشون چاق

صبح سحر پا می شن از رختخواب

یکسره روپان تا غروب آفتاب

چارتای رستم اند به قد و قامت

هیکلشون توپ تنشون سلامت

نبوده غیره گرده گلاشون

غبار اگر نشسته رو کلاشون

کلامشون دعا،دعاشون روا

سلام و نون و عشقشون بی ریا

مردهای ناز دار مرد های شهرند

با خودشون همین قبیله قهرند

مردهای اخم و طعنه ی بی دلیل

مردهای سر شکسته زن ذلیل

مرد های دکترای حل جدول

مردهای نق نقوی لوس و تنبل

لعنت و نفرین می کنن به جاده

اگه برن چار قدم پیاده

مرهای خواب توی ساعت اداری

تازه دو ساعتم اضافه کاری

توی رگ هاشون می کشه تنوره

تری گلیسرید و قندو اوره

انگار آتیش گرفته ترمه هاشون

همیشه توی همه سگرمه هاشون

به زیر دست ترشی وعبوسی

به منشی اداره چاپلوسی

برای جستن از مزان شک ها

دایره المعارف کلک ها

بچه به دنیا میارن با نذور

اغلبشون یه دونه اونم به زور

پیش هم از عاطفه دم می زنن

پشت سر هم اما واسه هم میزنن

اینجا مهم فقط مقام و پسته

مرهای شهری کارشون درسته

مشتی حسن چای و سماورت کو

سینی باقالی گل پرت کو

ای به فدای ریخت و شکل و تیپت

بوی چپق نمی ده عطر تیپت

مشتی حسن قربون میز و فایلت

قربون رنگ گوشی مو بایلت

اونکه دهاتی و نجیبه مشتی

میون شهری ها غریب مشتی

قدیم ترا قاتله هم صفت داشت

دزد سر گردونه معرفت داشت

اون زمونا که نقل تربیت بود

آدم کشی یه جور معصیت بود

معنی نداره توی عصر سی دی

بزرگی و کوچکی و ریش سفیدی

مقاله ها پشت هم اندازیه

جناح و حزب و باند و خط بازیه

بس که به هر طرف ستادمون رفت

صراط مستقیم یادمون رفت

ارزشمون به طول و عرض میزه

چقر میزو صندلی عزیزه

تمتم فکرو ذکرمون همینه

که هیشکی پشت میزمون نشینه

یه عمره دودو زده چشم و چالت

که خش نیفته روی میز کارت

اونا که مرد و زن دعاگوشون بود

میز ریاست سر زانشون بود

بیا بشین که میز اگه وفا داشت

وفا به صاحبای قبل ما داشت

فقیه اگه بالای منبر می شست

معنی شان و رتبه یادشون بود

روی لبت خوبه تبسم باشه

دفتر کارت دلهای مردم باشه

مردها بدون میز هم عزیزن

رفوزه ها همیشه پشته میزن

خلاصه غصه اونقده درامه

که عید پیش دردمون زکامه

فتنه و دعوا سر نون مشتی

دوره آخرالزمون مشتی

جسارتا شعرم اگه همین بود

بقول خواجه خاطرم حزین بود

دعا کنید که حالمون خوب بشه

تا شعرمون یه ریزه مرغوب بشه


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 18:38 توسط : امید

RSS

لینک به ما





Powered by WebGozar

اول نام بعد ایمیل خود را برای دریافت خبر نامه از کلاغ سیاه وارد کنید


IRTheme.Blogfa.Com